سلام![]()
میدونم خیلی وقته از من بی خبرید...![]()
یکی هم نیست بپرسه این پسره زندست یا مرده؟![]()
![]()
البته شایدم تقصیر خودمه که ناپدید شدم![]()
راستش من ... من ...
من با اون کسی که براش مینوشتم و ازش میخوندم
![]()
عقد کردم![]()
![]()
آره دیگه ... ما هم متاهل شدیم![]()
خلاصه اینکه من به زندگیم رسیدم![]()
آرزو میکنم که شما هم به آرزوهاتون برسید![]()
موضوع این وبلاگ ممکنه عوض بشه ...
شاید سیاسی نوشتم... شایدم باز زدم تو خط شعر و شاعری
در هر صورت به من سر بزنید
منتظر حضور سبزتان هستم![]()

امروز تصمیم دارم واسه تنوع هم که شده چند تا عکس بذارم
امیدوارم بپسندید![]()
این عکس نشون میده که حتی خاردارترین موجودات هم قلب دارن!!!![]()
اينم كه عكس مورد علاقه منه ...![]()
روزي كه جان فدا كنمت باورت شود ...
... دردا كه جز به مرگ نسنجند قدر مرد![]()
اینم قلب ۲ تا جوجه عاشق که اگه به دنیا میومدن حتما عاشق هم میشدن ... حیف ...![]()
اي بابا ... همين كارا رو ميكنن كه پول اينقدر زود از بين ميره ![]()
قول بديد به دل نگيريد ... شوخيه بابا![]()
چیزی که عیان است
چه حاجت به بیان است

خوب نگاهش کنید ... میشناسید؟؟؟
آره خودشه ... دکتر حسن عباسی
افشاگری که پرده از کار عده ای مسئولین برداشت و حالا ... پرده پیچش کرده اند!!!
حتما میپرسد کیا؟
خوب معلومه همونایی که چند ساله خون من و تو رو به اسم اسلام توی شیشه کردن
همونایی که در زمان جنگ جلو فرستادند تا بمانند و حالا جلو میروند تا نمانند
همونایی که وجب به وجب این خاک مقدس رو که به خون شهدا آغشته شده ...
ارث باباشون میدونن !!!
آره ... همونا ... چی بگه آدم؟؟؟
حرفی نیست
عباسی را ممنوع سخنرانی و ممنوع تصویر و ممنوع تدریس کردن...
چرا؟ چون پرده برداشت
چون نمیتونست ببینه که پول بیت المال داره توی جیب آقازاده ها میره
نمیتونست ببینه که خون همرزمای شهیدش داره زیر چکمه های قدرت لگد مال میشه
سی دی های سخنرانی ایشون رو حتما دیدید... من با پدر ایشون صحبت کردم و
راجب دکتر پرسیدم... پدر ایشون گفت که دادگاهی شده و ... چند وقت بعد هم
خبرش اومد توی سایت ها و وبلاگ ها
حتما میپرسید پدر ایشون رو از کجا میشناسم؟
بله ... دکتر عباسی متولد ازنا هستند و ساکن تهران و خانواده ایشون هنوز
در ازنا زندگی میکنند
پدر ایشون ساکن خیابان ۱۷ شهریور و یه مغازه کفاشی کوچیک داره
در آخر بگم که وظیفه خودم دونستم که از این چهره بزرگ حمایتی کرده باشم
منتظر نظرات و یا انتقادات و پیشنهادات شما عزيزان هستم
خواستم چیزی ننویسم ... آخه ... آخه ... ؟!؟!
ولی نوشتم ...
ای وای که سرودن تو خیالی محض است
چگونه بسرایمت وقتی حتی یکبار در آغوشم نگرفته ای؟؟؟
چگونه وصفت کنم وقتی حتی یکبار بوسه گرمت را به روی گونه هایم حس نکرده ام؟؟؟
چگونه عاشقت باشم وقتی تو وظیفه معشوق بودنت را انجام نداده ای؟؟؟
ولی ... ولی ...
ولی من می سرایمت ... وصفت می کنم ... و عاشقت خواهم ماند
حتی اگر تن سرد تو زیر خروارها خاک به یاد پسر کوچکت نباشد
روزت مبارک ... کسی که هرگز ندیدمت ![]()
الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
... تا خدا خداست

مردي كه رو به روي تو سيگار ميكشد
بين من و خيال تو ديوار ميكشد
با دست راستش قلمي در ميآورد
ما را به روي كاغذ “آچار” ميكشد
عكس تو را شبيه به تو : خوب خوب خوب
عكس مرا قشنگ “به ناچار” ميكشد
باغي پر از بهار، پر از گل، پر از درخت
با ميوههاي رنگي بسيار ميكشد
در دست من دو نيمه ی سيب شبيه هم
در دست … نه، كنار تو يك مار ميكشد
تو سيب را گرفتهاي و گاز ميزني!
يك رعد ناگهاني و رگبار ميكشد
از باغ سبز، من وَ تو را پاك ميكند
با رنگهاي تيره شبي تار ميكشد
و يك زمين خشك و بدون علف سپس
ما را در آستانه ی يك غار ميكشد!
چندين هزار سال پس از آن كنارمان
چندين هزار آدم بي كار ميكشد!
يك نيمه سيب سرخ كه در دست من هنوز. ..
در دست تو دو گل، نه، دو تا خار ميكشد
ميخواهد عاشقت نشوم تا خودش فقط …!
ميخواهد عاشقت نشوم ! جار مي كشد!
تو سيب را گرفتهاي و گاز ميزني
آن مرد رو به روي تو سيگار ميكشد
((شعر از هادي مهري خوانساري))

هادي خوانساري از شعراي جوان و خوش ذوق معاصر ميباشد.
در كارنامه هادي چندين اثر با ارزش به چشم ميخورد كه معروفترين آنها مجموعه شعر
( دوست من چه گوارا ) ميباشد.
هادي از افتخارات شهر ما ( ازنا ) مي باشد. و هم اكنون ساكن تهران مي باشند.
ارائه دهنده پرچم جهاني شاعران صلح ... نماينده ايران در فستيوال جهاني شاعران ...
و چندين مسئوليت ارزنده ديگر از فعاليت هاي هادي به حساب ميايد
براي اين شاعر گرانقدر و تمامي شاعران خوش ذوق آرزوي پيروزي دارم...
اون که بود تو بودی ... اون که تو قلب تو نبود من بودم
یکی داشت یکی نداشت
اون که داشت تو بودی ... اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم
یکی خواست یکی نخواست
اون که خواست تو بودی ... اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم
یکی گفت یکی نگفت
اون که گفت تو بودی ... اون که دوستت دارم رو جز تو به هیچ کسی نگفت
من بودم
یکی رفت یکی نرفت
اون که رفت تو بودی ... اون که بعد از تو دنبال هیچ کسی نرفت من بودم
و حالا...
یکی میمونه ... یکی میمیره
اون که تو قلب من تا ابد میمونه تویی
اونی که تو قلب تو میمیره منم

نگین زیبای غرب کشور (اشترانکوه ) که دکتر ویلیام ا هنری آنرا آلپ ایران نامیده

درياچه گهر ... نگيني در دامان اشترانكوه

آبشارهاي بسيار زيبا...
قابل توجه اينكه بسياري از مناطق زيبا و بياد ماندني ديگر نيز وجود دارد كه متاسفانه
عكسي از آنها در گوگل نيافتم.
نام برخي از آنها:
تونل برفي
... دره تخت
... كمندان
... دربند
... چشمه قل قل
... درياچه دره باغ
... فرزيان
...قلعه د ژ
...دشت هاي سر سبز و زيبا
...و بسياري ديگر كه در ذهنم
نيست![]()
سپاس فراوان خداي مهربان و بخشنده را...
از اینکه ۲۰ گرفته بود ...
چون باباش قول داده بود با اولین بیستش عروسک رویاهاش رو براش بخره
اما پدر پول نداشت
دخترک خیلی ضجه میزد و گریه میکرد.
پدر به خاطر بی پولی عصبی شد و جایزه اولین ۲۰ دخترک ، سیلی سرخ پدر بر گونه هایش
شد !!!
دخترک از آن روز به بعد در هیچ درسی ۲۰ نگرفت...

دیشب وقتی چشمانت را بستی رازت را خواندم...![]()
که ... که با ماهی ها نسبتی داری![]()
عجب بی فکرم من که نمیدانستم
ماهی ها نیز عاشق میشوند... !!!
و آنگاه نظاره گر رويش گلهاي محبتم باش
امروز...
دلم براي با تو بودن تنگ است...
افسوس كه از تو دورم و اين دوري...
آيا به پايان خواهد رسيد؟
آيا پايان جاده انتظارمان ديدار است؟
نميدانم... تو بگو... تو بگو...
تو بگو اي سبز ترين جاده عشق ( m )
هر بار که به سراغم میامد با گریه میگفتم : راستش را بگو ... اگر مهر به دیگری داری ترا
میبخشم
و باز خنده ای میکرد و میگفت : جز تو مهر به کسی ندارم...
تا اینکه یکروز خجالت زده آمد و گفت:
مرا ببخش ... به تو دروغ گفتم ... دل به دیگری دارم
خنده تلخی کردم و گفتم:
من هم به تو دروغ گفتم ... تو را نمی بخشم...

من از تمامیت ارضی یک عشق سخن میگفتم...
بر فراز ویرانه های قلبم
ویرانه های حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت
و چه کودکانه دروغ میگفتم... که ...
شهر در امن و
امان است!!!
هر چه فكر كردم چيزي به خاطرم نيامد ... جز اين :
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدت مبارك![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مادران ديروز يادتان گرامي باد
مادران امروز روزتان مبارك
مادران فردا ... بكاريد تا درو كنيد

تقديم به همه مادران دنيا![]()
![]()
هرگز به دنبال کسی نباش که با اون بتونی زندگی کنی
بلکه
به دنبال کسی باش که بی اون نتونی زندگی کنی![]()
میدونی فاصله بین انگشتات واسه چیه؟؟؟
واسه اینکه یه دست دیگه این فاصله ها رو پر کنه
پس به دنبال کسی باش که تا ابد این فاصله ها رو پر کنه![]()
کسی رو که دوستت داره کنار نذار چون ممکنه دیگه هیچوقت کسی رو پیدا نکنی که اندازه اون دوستت داشته باشه کنار نذار چون ممکنه دیگه هیچوقت کسی رو پیدا نکنی که اندازه اون دوسش داشته باشی
برای آنکه میداند دوستش دارم
( m ) ![]()
اگر حجاب ظهورت حضور پست من است
دعا بکن که بمیرم چرا نمیایی؟؟؟

چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشك ها به سينه ها رسوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ظهر عصر ... غروب شد نيامدي